کمپین ارادت به امام نقی علیه السلام

مرکز دانلود و انتشار عکس ، پوستر ، کتاب ، مقاله ، مرثیه ، روضه ، مداحی ، مولودی ، فیلم ، صدا ، نرم افزار ، داستان ، معجزه ، حدیث

کمپین ارادت به امام نقی علیه السلام

مرکز دانلود و انتشار عکس ، پوستر ، کتاب ، مقاله ، مرثیه ، روضه ، مداحی ، مولودی ، فیلم ، صدا ، نرم افزار ، داستان ، معجزه ، حدیث

کمپین ارادت به امام نقی علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ
سوره الصف آیه 8
«می خواهند نور خدا را به دهانهایشان خاموش کنند ولی خدا کامل کننده‌ی نور خویش است ، هرچند کافران خوش نداشته باشند».
این وبلاگ به حول و قوه الهی و با توسل به حضرت امام هادی النقی علیه السلام و به خاطر کوری چشم دشمنان آن حضرت راه اندازی شده تا فضای آلوده اینترنت و گوگل را از لوث اهانت های به ساحت ایشان، پاک کند!
البته امام نقی (علیه السلام) نیاز به دفاع و حمایت بنده و امثال بنده ندارد بلکه این ماییم که نیاز به شفاعت او در دنیا و آخرت داریم!
فقط خواستم شیعه علی النقی بودن (علیه السلام) خود را اثبات کنم!
یا علی

لوگوي امام نقي عليه السلام
جستجو



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه ایمیل خود را در کادر ذيل وارد نموده و دکمه «ارسال به خبرنامه» را بزنید! پس از تكميل مراحل ثبت نام و دريافت اولين ايميل از خبرنامه، روي لينك فعال سازي كليك نمائيد!

آدرس ایمیل خود را وارد كنيد

FeedBurner

آخرین نظرات
ما را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد!
كمپين ارادت به امام نقي عليه السلام در شبكه هاي اجتماعي
گوگل پلاس

با قرار دادن لينك و لوگوي اين وبلاگ در وبسايتتان به حاميان امام نقي عليه السلام بپيونديد!
حاميان ما

کمبود اطلاعات، آیا مجوز نقص در امامت است ؟

سه شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۳، ۰۶:۱۲ ق.ظ

هنگامی که مأمون خلیفه عباسی در یک مکر شیطانی، قدرت نرم و نفوذ اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) را در عصر امام رضا(علیه السلام) ارزیابی کرد، در اندیشه آن بر آمد تا پس از شهادت آن حضرت(علیه السلام) زمینه بازداشت خانگی دیگر رهبران اهل بیت(علیهم السلام) را فراهم آورد. از این رو از عصر امام جواد(علیه السلام) سخت گیری ها چنان افزایش می یابد که دیگر امامان از جمله امام علی بن محمد النقی الهادی(علیهم السلام) و امام حسن بن علی العسکری(علیه السلام) در پادگان نظامی بازداشت خانگی می شوند و هر گونه تماس با ایشان از سوی مردم ممنوع می گردد.

پس از شهادت امام جواد(علیه السلام) در سن 25 سالگی توسط زهرکین خلفای بنی عباس، امام نقی(علیه السلام) همانند پدر بزرگوارش که در هفت سالگی به امامت رسیده بود، او نیز در خردسالی و هشت سالگی به امامت می رسد و در سن سی و سه سالگی به شهادت می رسد.

این خودگواه این مطلب است که در دوران پس از امامت امام رضا(علیه السلام) سخت گیری های خلفا نسبت به امامان چنان افزایش می یابد که حتی هر گونه حرکت و تحرک علمی از آنان سلب می شود.

به سبب حصر و بازداشت خانگی و محدودیت های شدید، هرگونه رفت و آمد به نزد آنان غیرممکن می شود و تنها برخی از فداکاران با عبور از دایره های متعدد امنیتی با ترفندهایی چون دستفروشی می توانند ارتباطات محدودی را برقرار کنند. از همین رو کم ترین اطلاعات را از آن بزرگواران در اختیار داریم. با این وجود با همین اطلاعات و گزارش های اندک می توان سیره و سنت اخلاقی و اجتماعی ایشان را به دست آورد و در زندگی به عنوان سرمشق های الهی بهره برد.

نویسنده با همه مشکلات تحقیق درباره سیره و سنت اخلاقی و اجتماعی امامان این دوره، بر آن شده تا از همین مجموعه اندک گزارش ها، نمایی از زندگی ایشان ارایه نماید تا سرمشق شیعیان و مؤمنان باشد. اینک با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

 

لزوم الگوبرداری از سنت و سیره امامان(علیهم السلام)

براساس آموزه های قرآنی، بر همگان است که از پیامبران(علیهم السلام) به عنوان الگوها و اسوه های عینی در فکر و عمل بهره برداری کنند. اصولا گزارش های قرآنی، بر این محور قرار گرفته که مردم با استفاده از این اطلاعات و گزارش هایی که ارایه داده شده، در مسیر خدایی و متاله شدن گام بردارند.

 

قرآن از زندگی پیامبران(علیهم السلام) تنها به گوشه هایی اشاره می کند که فرا تاریخ است و می تواند در سرنوشت جمعی بشر مؤثر باشد. بنابراین، هر بخش انتخابی قرآن و گزارش آن در تایید و یا رد فکر و عمل به معنای آن است که این سنت ها و سیره ها در زندگی همگان به اشکالی دیگر رخ می نماید و دیگران لازم است در شرایط مشابه، این گونه عمل کنند.

 

حتی گزارش های قرآنی از مخالفان و کافران نیز بر همین مبناست؛زیرا به حکم همانندی «تشابهت قلوبهم» (بقره، آیه118) در وضعیت و موقعیت مشابه، همین افکار و اندیشه ها و رفتارها تکرار می شود. از این رو گفته اند تاریخ تکرار می شود و سنت الهی در جامعه و تاریخ به معنای قانونی است که در موارد مشابه تکرار می شود. بنابراین، در موقعیت های مشابه مؤمنان باید همان رفتاری را در برابر کافران در پیش گیرند که پیامبران(علیهم السلام) در پیش گرفتند.

 

خداوند مواردی را که نمی توان به آن استناد کرد و براساس آن عمل نمود، به صراحت اعلام می کند و در موارد سکوت در برابر عملی، در حقیقت امضا و تایید آن فهمیده می شود. حضرت ابراهیم(علیه السلام) به عنوان نخستین و مهم ترین پیشگامان در عرصه جهانی سازی توحید، همه زندگی آن حضرت(علیه السلام) به عنوان الگو و سرمشق نیکو معرفی شده و تنها موردی از آن استثنا شده است؛زیرا آن حضرت(علیه السلام) به سرپرست خویش یعنی آزر قول می دهد که برای او استغفار کند.

 

از آن جایی که والدین حضرت ابراهیم(علیه السلام) از مومنان بودند، آن حضرت برای ایشان با عنوان «اغفر لوالدی» طلب غفران و آمرزش می کند و خداوند آن را مورد تایید قرار می دهد. آن حضرت(علیه السلام) در حق والدین خویش می فرماید: ربنا اغفرلی و لوالدی و للمومنین یوم یقوم الحساب؛پروردگارا، مرا و پدر و مادر مرا و همچنین مومنین را در روز حساب بیامرز (سوره ابراهیم آیه 41)

 

اما خداوند طلب غفران و آمرزش و استغفار ایشان نسبت به آزر را که نقش سرپرست و اب (ناپدری) او را ایفا می کرد، به سبب بت پرستی و مرگ در همان حالت، نمی پسندد و به نقد و انتقاد آن می پردازد و آن حضرت(علیه السلام) را تنها در همین یک مورد سرمشق مومنان قرار نمی دهد و می فرماید: قطعا برای شما در پیروی از ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست: آن گاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جای خدا می پرستید بیزاریم. به شما کفر می ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که فقط به خدا ایمان آورید.» جز در سخن ابراهیم که به ناپدری خود گفت: «حتما برای تو آمرزش خواهم خواست» (ممتحنه، آیه 4)

 

اما در میان پیامبران(علیهم السلام)، تنها پیامبر گرامی(صلی الله علیه  و آله) است که به عنوان اسوه و سرمشق کامل معرفی شده است و خداوند به صراحت می فرماید: قطعا برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی نیکوست، برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند. (احزاب، آیه 21)

اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان نفس و جان پیامبر(صلی الله علیه  و آله) که در آیه 61 سوره آل عمران مطرح شده و نیز آیات بسیار دیگر چون سوره انسان و آیه 33 سوره احزاب و آیه ولایت و مانند آن، همین امتیاز اسوه کامل بودن را دارا می باشند، زیرا طهارت از هرگونه پلیدی و ولایت ایشان به حکم آیات و روایاتی چون روایت غدیر، دلالت بر آن دارد که آنان در قول و فعل و تقریر حجت بر بندگان هستند.

حتی کسانی که آنان را در این مقام نمی شناسند باید به این نکته توجه کنند که اولیای الهی و صالحان امت ها چون لقمان(علیه السلام) که خداوند در آیاتی از قول و عمل و سنت و سیره ایشان نقل کرده، اسوه و سرمشق کسانی هستند که متاله و خدایی شدن را هدف زندگی خویش قرار داده اند. بنابراین، بندگان صالح خداوند، به عنوان اسوه های زندگی شناخته و معرفی شده اند و می بایست از آنان درس زندگی و سبک زندگی گرفت.

 

کمبود اطلاعات، آیا مجوز نقص در امامت است ؟

برخی معتقدند که امامانی چون امام نقی(علیه السلام) چگونه می توانند امام باشند، در حالی که اطلاعات ما از زندگی آنان بسیار محدود و در حدود هیچ است. هر چند که این پرسش پاسخ های متعددی دارد، ولی با نگاهی به همین آموزه های قرآنی می توان به سادگی دریافت که کمبود اطلاعات، نفی کننده مقام امامان(علیهم السلام) نیست؛زیرا از بسیاری از پیامبران(علیهم السلام) در قرآن، گزارشی نشده است و خداوند به صراحت می فرماید: «و پیامبرانی را فرستادیم که در حقیقت ماجرای آنان را قبلا بر تو حکایت نمودیم و پیامبرانی را نیز برانگیخته ایم که سرگذشت ایشان را بر تو بازگو نکرده ایم.» (نساء، آیه164)

بنابراین، عدم گزارش قرآن از این دسته از پیامبران(علیهم السلام) و فقدان اطلاعات از آنان، نفی کننده پیامبری آنان نیست، از این رو فرمان داده شده تا به همه ایمان داشته باشیم و این وجوب ایمان به همه پیامبران چه شناخته شده و چه ناشناخته بخشی از ایمان کامل است و انکار هر یک به معنای انکار همگی است. (بقره، آیات 136 و 285)

خداوند در قرآن تنها بخش کوچکی از سنت و سیره پیامبران(علیهم السلام) را بیان کرده و گاه درباره یک پیامبر تنها یک جمله نقل می کند. نقل همین یک جمله به معنای لزوم متابعت از آن است. بنابراین، نمی توان به صرف کمبود اطلاعات مدعی شد که آنان پیامبر نیستند و لازم نیست از آنان در همین یک جمله تبعیت و پیروی کرد.

درباره امامان(علیهم السلام) نیز اینگونه است، بر ماست که به همان اندازه که از آنان در سنت و سیره آمده است، از ایشان تبعیت و پیروی کنیم. بنابراین، می توان گفت که کمبود اطلاعات نه تنها موجب سقوط آنان از مقام امامت نمی شود، بلکه لازم است تا در همان اندازه ای که از آنان اطلاعات داریم به درستی پیروی کنیم تا درمسیر متاله وخدایی شدن گام برداریم؛چرا که یک کلمه یا یک سنت و سیره آنان، خود می تواند یک کلید اساسی بسیاری از مشکلات و بیان راهکارها باشد؛چرا که زندگی ایشان همانند سخنان آنان، جوامع الکلم است که به عنوان یک فرمول همانند فرمول نسبیت انیشتن و یا قاعده یقین و استصحاب، عمل می کند و می توان از آن، فروعات بسیار و احکام زیادی استخراج کرد.

خداوند حجت را بر مردم تمام کرده و به حکم زشتی مواخذه بدون بیان، هر اندازه که لازم برای بشر است، بیان شده و چیزی فروگذار نشده است. بنابراین، از هر پیامبر یا امامی همان اندازه که نقل و بیان شده، همان اندازه مطلوب است تا از ایشان پیروی کنیم و همان کلام و سیره و سنت ایشان، حجت خداوند بر مردم است؛زیرا خداوند بیش از آن چه ازطریق آنان بلاغ و ابلاغ شده، از انسانها نخواسته و آنان در مقام پیامبری و امامت، لازم بوده تا همین اندازه را ابلاغ کنند.

 

به هرحال، کمبود اطلاعات به معنای نقص در امامت ایشان نیست، چنان که داشتن اطلاعات کامل از یک شخص، به معنای لزوم اطاعت از وی در همه چیز نمی باشد. این معنا را می توان از انکار یک عمل حضرت ابراهیم(علیه السلام) ازسوی خداوند استنباط نمود.

 

امام نقی(علیه السلام) درمقام امامت

امام نقی(علیه السلام) درخردسالی امامت امت را برعهده گرفت. آن حضرت(علیه السلام) لازم بود تا به عنوان قطب عالم امکان همانند حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) در خردسالی به دفاع از اسلام ناب محمدی در برابر اسلام عباسی و اموی برخیزد. این در حالی است که دشمنان از قدرت نرم امامان(علیهم السلام) و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) آگاه شده و میزان آن را دریافته و ارزیابی کرده بودند. آگاهی دشمن از مقدار نفوذ و قدرت نرم ایشان موجب شد تا تنگناها افزایش یابد.

 

حضرت امام نقی(علیه السلام) پس از پدربزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و دوران امامتش 33 سال بود. در این مدت حضرت علی النقی(علیه السلام) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربیت شاگردان و اصحاب گرانقدر، گامهای بلند برداشت.

 

آن حضرت نه تنها تعلیم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را در مدینه عهده دار بود، و لحظه ای از آگاه سازی مردم و آشنا کردن آنها به حقایق مذهبی از پا نمی نشست، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خلیفه ستمگر وقت- یعنی متوکل عباسی- دمی آسایش نداشت

 

به همین جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدینه بنا بر دشمنی دیرینه و بدخواهی درونی، به متوکل، نامه ای خصومت آمیز نوشت و به آن امام بزرگوار تهمتها زد و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگیزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقیقت آنچه در شأن خودش و خلیفه زمانش بود به آن امام معصوم(علیه السلام) منسوب نمود و این همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولایت و علم و فضیلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدینه می کشانید و این کوته نظران دون همت که طالب ریاست ظاهری و حکومت مادی دنیای فریبنده بودند، نمی توانستند فروغ معنویت امام را ببینند.

 

در این دوره، به سبب معروفیت وجهانی شدن مقام اهل بیت(علیهم السلام) در همه کشورهای اسلامی به سبب دوره کوتاه ولایت عهدی امام رضا(علیه السلام) دشمن در تنگنا بود و به سادگی نمی توانست کاری از پیش برد. شهرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) که به نامش سکه ضرب شده بود، موجب شد تا چشم ها به سوی خانه اهل بیت(علیهم السلام) متوجه شود و کوچک ترین حرکات آنان از سوی دوست و دشمن زیر ذره بین باشد. محبت اهل بیت(علیهم السلام) در دل ها شکوفاتر می شد و دشمنان، کینه بیشتری از آنان در دل می گرفتند.

 

مورخان و محدثان نوشته اند، امام جماعت درباری حرمین یعنی مکه و مدینه به متوکل عباسی نوشت: «اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی است، علی بن محمد(نقی) را از این دیار بیرون بر که بیشتر این ناحیه را مطیع و منقاد خود گردانیده است.»

 

این عبارت کوتاه، خود عمق نفوذ و قدرت نرم اهل بیت(علیهم السلام) را به خوبی نشان می دهد. دشمن در چنان مردابی افتاده بود که هرچه بیش تر دست و پا می زد، بیش تر فرو می رفت. فشار بیشتر به معنای نفوذ بیش تر و گردآمدن همه مخالفانی بود که از ظلم وستم عباسی به ستوه آمده بودند؛همچنان که رها کردن امامان، به معنای از دست دادن قدرت و نفوذ و حکومت سلطنت خلافتی بود.

 

دستگاه حاکم، کم کم متوجه شده بود که مکه و مدینه ممکن است به فرمانبری از امام(علیه السلام) درآیند و از اطاعت خلیفه وقت سرباز زنند. بدین جهت پیک در پیک و نامه در پی نامه نوشتند تا متوکل عباسی دستور داد امام نقی(علیه السلام) را از مدینه به سامرا- که مرکز حکومت وقت بود- انتقال دهند. متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی، حضرت نقی(علیه السلام) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه داردتا همواره زندگی امام، تحت نظر دستگاه خلافت باشد.

 

برخی از بزرگان، مدت این زندانی و تحت نظر بودن را - بیست سال- نوشته اند. پس از آنکه حضرت نقی(علیه السلام) به امر متوکل و به همراه یحیی بن هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدینه بود، به سامرا وارد شد، والی بغداد، اسحاق بن ابراهیم طاهری از آمدن امام(علیه السلام) به بغداد باخبر شد و به یحیی بن هرثمه گفت: ای مرد، این امام نقی فرزند پیغمبرخدا(صلی الله علیه  و آله) است و می دانی متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت، پیغمبر(صلی الله علیه  و آله) در روز قیامت از تو بازخواست می کند. یحیی گفت: به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد.

 

روزی متوکل از یحیی پرسید: علی بن محمد چگونه در مدینه می زیست؟ یحیی گفت: جز حسن سیرت و سلامت نفس و طریقه ورع و پرهیزگاری و بی اعتنایی به دنیا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چیزی ندیدم و چون خانه اش را- چنانکه دستور داده بودی- بازرسی کردم، جز قرآن مجید و کتابهای علمی چیزی نیافتم. متوکل از شنیدن این خبر خوشحال شد و احساس آرامش کرد

 

با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی(علیه السلام) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) آب بستند و زیارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زیارت منع کردند و دشمنی یزید و یزیدیان را نسبت به خاندان رسول اکرم(صلی الله علیه  و آله) تازه گردانیدند، با این همه در برابر شکوه و هیبت حضرت نقی(علیه السلام) همیشه بیمناک و خاشع بود.

 

در مدت 20 سال زندگی امام نقی(علیه السلام) در سامرا، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی، مستقیم و غیرمستقیم، بر همه زندگی امام و رفت و آمدها به اقامتگاه امام(علیه السلام) چشم مراقبت داشتند و دوستان اهل بیت(علیهم السلام) با عنوان دستفروشان دوره گرد به دیدار آن حضرت(علیه السلام) می رفتند.

 

اخلاق اجتماعی و سیاسی

امامان(علیهم السلام) در مقام اسوه و سرمشق، هر آن چه می گفتند بدان باور داشته و بهترین کارهای نیک و محبوب ترین آن ها را به جا می آوردند و از مکروهات عقلانی پرهیز داشتند. از این رو در همه چیز سرآمد و الگو بودند. اگر از یک امر مباح نسبت به کودکی منع می کردند، خود آن روز آن مباح را ترک می کردند تا برخلاف سفارش خود عمل نکرده باشند.

 

بنابراین، به حکم آموزه های قرآنی، بهترین ها را به قدرت و استواری می چسبیدند و بدان عمل می کردند و از سفارش دیگران به چیزی که خود عمل نمی کردند، خودداری می ورزیدند تا متهم نشوند به این که «ای مؤمنان چرا به آن چه می گوئید عمل نمی کنید.» (صف، آیه2)

 

از این رو، هرگاه امام نقی(علیه السلام) می فرمود: التواضع أن تعطی الناس ما تحب ان تعطاه؛فروتنی در آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند؛خود این گونه بود و در هنگام بخشش آن چه را می بخشید که محبوب او بود؛زیرا خداوند در آیه 92 سوره آل عمران، می فرماید که دست یابی به مقام ابرار و نیکوکاران آن است که انسان، از محبوب ها انفاق کند.

 

انسان می بایست در رفتار اجتماعی خویش تواضع و فروتنی داشته باشد و این تواضع و فروتنی به اشکال گوناگون بروز می کند. یکی از مصادیق کامل تواضع و فروتنی انسان نسبت به دیگران، عمل احسانی است. انسان محسن و نیکوکار کسی است که از خود می گذرد و ایثار می کند.

 

ایثار اشکال گوناگون و مراتب چند گانه ای دارد، یکی از مصادیق و مراتب آن است که انسان، در هنگام ایثار، از محبوب خود ببخشد. این که خداوند در آیه 8 سوره انسان درباره یکی از مصادیق ایثار، به ایثارگری اهل بیت(علیه السلام) اشاره می کند و می فرماید: آنان علی رغم دوست داشتن آن، به بینوا و یتیم و اسیر خوراک می دادند، بیانگر آن است که خود نیازمند طعام بودند؛زیرا گرسنه و روزه دار بودند، با همه دوست داشتن طعام برای خود، آن را به دیگران ایثار می کنند.

 

علامه طباطبایی در ذیل آیه می نویسد: منظور از «حب طعام» اشتیاق و اشتهای زیاد به طعام، به خاطر شدت احتیاج به آن است. بنابراین، اهل بیت(علیه السلام) چیزی را که بسیار دوست می داشتند انفاق می کنند تا به مقام ابرار برسند و ایثارگری را به نمایش گذارند و اسوه عینی و سرمشق مردم شوند.

 

انسان با کارها و اعمال نیک است که می تواند جایگاه انسانی خویش را بیابد و اعتباری خاص در نزد خدا کسب کند. مهم ترین راه کسب مقامات انسانی و امتیازات ویژه، اعمال نیک است که بیش ترین مصادیق آن در عمل اجتماعی بروز و ظهور می کند. از این رو خداوند همواره در کنار عبادت خود چون نماز از عبادت در قالب انفاق سخن به میان می آورد که یک عمل اجتماعی است.

 

انسان های مؤمن که در مسیر متاله و خدایی شدن گام برمی دارند، اعتبار و ارزش را در عمل اجتماعی می جویند که کارهای نیک در راه خدا و برای وجه اوست؛زیرا می خواهند نخست صبغه الله شوند و رنگ خدایی بگیرند و سپس در مقامات عالی تر وجه الله را تا مقام فنای فی الله تجربه کنند و متاله و ربانی شوند.

 

امام نقی(علیه السلام) تفاوت دنیا و آخرت را در ارزش گذاری ها این گونه تبیین می کند: اعتبار مردم در دنیا به مال است و در آخرت به عمل. به این معنا که مردم در دنیا می خواهند با مال و ثروت برای خود امتیاز و ارزش اجتماعی کسب کنند که این سیره باطل و غلطی است، بلکه می بایست با همین ثروت و کارهای نیک با آن، برای خود امتیاز و اعتبار جاودانی کسب کرد.

 

انسان اگر بخواهد در دنیا سالم و مؤمن باقی بماند باتوجه به فشارهای درونی هواهای نفسانی و وسوسه شیطانی بیرونی، ماندن در مسیر حق و حرکت به سوی خدایی شدن بسیار دشوار است. همه چیز در دنیا آدمی را به فساد و تباهی می خواند و در مسیر تنقص به جای کمال و تکامل قرار می دهد.

مشکل عمده بسیاری از مردم، محیط های اجتماعی ناسالم است. از این رو خداوند در آیه 27 سوره نوح از وضعیت اجتماعی عصر نوح شکایت می کند که اجازه نمی داد تا کودکان بر فطرت خویش زاده شوند و باقی بمانند. پس در فکر و عمل، کافر و فاجر می شدند.

 

گفتمان های غالب باطل و گفتمان سازی های دروغین با رسانه ها، به مردم اجازه نمی دهد تا فکر کنند و سبک زندگی خویش را انتخاب کنند. همین فشارهای مضاعف است که بسیاری را به سوی گمراهی سوق می دهد. اما انسان مؤمن نباید واهمه داشته باشد از این که با نماز خواندن متهم به تحجر و خرافی گرایی شود او نباید شرم کند که امر به معروف می کند یا به نهی از منکر می پردازد. اگر همه آدم و عالم علیه او باشند، او می بایست در مسیر متاله شدن و خدایی گشتن گام بردارد و از گفتمان سازی باطل دشمنان دین و آخرت نهراسد.

 

امام نقی(علیه السلام) این گونه بود و این گونه دستور می داد و عمل می کرد. آن حضرت(علیه السلام) در جایی می فرماید: لو سلک الناس و ادیا شعبا لسلکت وادی رجل عبدالله وحده خالصا؛اگر همه مردم مسیری را انتخاب کنند و در آن گام نهند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می پرستد، خواهم رفت.

امام خمینی(ره) این فرزند شایسته امام نقی(علیه السلام) در این باره موضع گیری زیبائی دارد. آن حضرت می فرمود: آقایان اگر همه افرادی که می گویند: «درود بر خمینی» بگویند: «مرگ بر خمینی»، من یک قدم از اجرای اسلام دور نمی شوم.

 

زیرا آن حضرت و دیگرانی چون ایشان بر برهان و بینه ای از سوی خداوند هستند که اجازه نمی دهد تا راه خویش را از صراط مستقیم کج کنند؛چنان که خداوند درباره مقاومت حضرت یوسف(علیه السلام) در برابر وسوسه های شیطانی زلیخا به برهانی از پروردگارش اشاره می کند که بازدارنده او شد. (یوسف، آیه 24) و حضرت موسی(علیه السلام) را در برابر فرعون مقاوم ساخت. (قصص، آیه 32)

 

امام نقی(علیه السلام) در این باره می فرماید: من کان علی بینه من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر؛هر که بر طریق خداپرستی، محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، گرچه تکه تکه شود.

 

این گونه است که آن حضرت(علیه السلام) در سنت و سیره عملی خود نشان می دهد که چگونه می بایست زیست و مقاومت کرد و اخلاق سیاسی و اجتماعی مطلوب و مورد رضایت خداوندی داشت و متاله و ربانی شد. باشد که این گونه باشیم.

 نویسنده : رضا شریفی

منبع: / روزنامه / کیهان ۱۳۸۹/۸/۳۰

نظرات  (۲)

وبتون خیلی عالیه موضوعاتشو متنوع تر کنین بهتره
پاسخ:
بروی چشم
انشاءالله به زودی
سلام ...بابت وبلاگ مفید و زیباتون تبریک میگم...اگه تمایل به تبادل لینک دارین به وبلاگ بنده سر بزنید و اطلاع دهید ...باتشکر:ستاره شمال

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی